می خواهم امشب با خود خلوت کنم *** گویی خدا را در دلم دعوت کنم

می خواهم امشب با خدای مهربان *** گویم از این نامهربانی مردمان

گویم از این غم های دنیای سیه *** از غصه های هر شب مرد سیه

امشب که با تو هستم ای مهربان *** خواهم شوی گوش به حال این زبان

این غصه ها از بس که در دل مانده است *** گویی شده کوهی و تنها مانده است

خواهم بگویم از غم دل با تو یار  *** تا شاید این کوه بلند گردد خراب

از چه بگویم با تو ای دانای من *** دانم که می دانی غم دیرین من

دانم که می دانی همه دردای من *** اما بگذار گویم خودم از حال غم

من با غم دیرین گشتم آشنا *** مانند روحی گشته در من آشنا

می دانم که می دانی غم من از چه هست *** یا بهتره گویم دلم تنگ که هست

من سالهاست عاشق یک آدمم *** آدم که نه عاشق یک صاحبم

تو خود بدانی که کنم من از که یاد *** اما بگویم تا شود روحم رها

من گویم از آن مرد مردان خدا *** او که همه هستند دنبالش خدا

او که یکی از اولیاء و اوصیاء ست *** یا بهتر است گویم عزیز مرتضی است

گویم که هستش عزیز فاطمه *** یا بهتر است گویم که هستش منتقم

تنها اوست بر مظلومان پناه *** تنها اوست بر ستمکاران سلاح

او خواهد آمد تا شود منجی ما *** او خواهد آمد تا کند ما را رها....