یک موج کوچک
این داستان داستانی درباره ی یک موج کوچک است که به امید دوام بسیار با حرکتی سریع به اقیانوس بیکران پایین و بالا می رود و از نسیم و از هوای تازه لذت میبرد تا اینکه متوجه می شود موج هایی که جلو او هستند به ساحل می کوبند و منهدم می شوند.
موج می گوید:«خدای من چه وحشتناک است!ببین چه بر سر من خواهد آمد!»سپس موج دیگری از راه می رسد.
او ناراحتی موج اول را می بیند و از او می پرسد:«چرا اینقدر ناراحت به نظر می رسی ؟»
موج اول می گوید:«تو نمی دانی!اما همه داریم از بین می رویم!همه ی ما موج ها داریم به هیچ تبدیل می شویم! این وحشتناک نیست؟»
موج دوم می گوید:«نه!تو این را درک نمی کنی تو بخشی از اقیانوس هستی.»

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 11:3 توسط تیام
|
این وبلاگ متعلق به دانشجویانی است