سال 89:

نتایج کنکور سراسری. رتبه 1606 منطقه سه. قبول شدن توی دانشگاه شاهد.  کنار حرم مطهر. کنار بهشت زهرا. کنار غسال‌خانه. رشته مددکاری اجتماعی. گزینش کتبی. گذشتن از فیلتر گزینش. ثبت‌نام توی دانشگاه. پیام رهبر خطاب به دانشگاه شاهد. گلخانه. گلخانه عطرآگین. آغاز دوران دانشجویی. کلاس 30 نفره. 23 دانشجوی خانم. 7 دانشجوی ناخانم. آشنایی با کانون طریق. با بچه‌های کانون طریق. دعوت از آشتیانی مارکسیست. با حضور اساتید. بحث و گفت‌و‌گو. نقدهای اساتید به کتاب آشتیانی. عقب‌نشینی آشتیانی. دیدن محمد ایمانی. لیدر مهمترین اعتراض دانشجویی تاریخ دانشگاه شاهد. اعتراضی علیه غیرانتفاعی شدن دانشگاه. تعلیق دو ساله ایمانی. رفتن از دانشگاه شاهد. به آلمان. به دانشگاه هیدنبرگ. زندگی توی خوابگاه شهید آوینی. طبقه دوم. سمت چپ. اتاق هفت نفره. دوستان جدید. رفت‌وآمد بچه‌ها به اتاق‌های همدیگر. گعده‌های چندنفره. تماشای بازی ایران و برزیل توی نمازخانه. لذت شادی‌های جمعی. عزاداری‌های جمعی. نمازخانه شلوغ. قم‌رفتن‌های گاه و بی‌گاه. به همت بچه‌های هیأت. هیأت هفتگی. هیأت دانشجویی. بدون حضور رئیس‌ها. بدون حضور یقه سفیدها. بدون هزینه‌های آن‌چنانی. بدون سیستم صوت خفن. با چای و خرمای آخرش. با ماکارونی که خراب شده بود ولی چسبید. با خنده‌های آخر مجلسش. با شوخی‌های بچه‌ها. وقتی که هیأت دانشجویی بود. وقتی که مسئولان هیأتی نشده بودند!

 

سال 90:

ترم سه دانشگاه. خبری که تابستان توی گوشی‌های بچه‌ها پیچیده است. جابه‌جایی خوابگاه‌ها. اعتراض‌های پراکنده. بسته شدن دهان‌ها. رفتن به خوابگاه ملت. با وعده بالاشهری بودن. با وعده پارک ملت روبروی خیابان خوابگاه. اتاق چهار نفره. کم شدن رفت‌و‌آمدهای بچه‌ها. اخت شدن با دوستان همکلاسی. با دوستان پسر همکلاسی! دعوای فکری با اساتید. کنفرانس‌های اجباری. کنفرانس‌های اختیاری. جلسه‌های گروهی کلاسی. احساس اتلاف عمر. بی‌رمقی برنامه‌های دانشگاه. رصد تشکل‌ها و نشریات. بسیج محافظه‌کار. بسیج اردوی شمال. بسیج عشق بصیرت‌افزایی. انجمن وابسته اسلامی! حزب‌اللهی‌های شبه‌روشنفکر! انجمن اردوی غدیر. اردوی مشهد. انجمن بی‌هویت. شورای صنفی ترسو. شورای صنفی خنثا. شورای صنفی سیاست‌زده‌ی بی‌خاصیت. نشریه منظم- و شعاری- فریاد سکوت. نشریه سیاست‌زده تسنیم. نشریه بی‌نظم پژواک. دل‌خوش بودن به جلسه شعرخوانی‌های کانون شعر. به بچه‌های کلاس. به وبلاگ کلاسی. به خاتره 89! به سینما رفتن‌های سه‌شنبه‌ها. به رفاقت با میثم امیری. به جلسه‌های هفتگی هیأت. همچنان بی حضور رئیس‌ها. یقه سفیدها. همچنان دانشجویی. جان‌دار. صمیمی.

سال 91:

ترم پنج. کلاس‌های خسته‌کننده. کلاس‌های بی‌فایده. سرخوردگی از علوم اجتماعی. از اساتید علوم اجتماعی. کلاس خانم حیدری‌نسب. بهترین تجربه کلاسی. تجربه آموختن. همچنان خوابگاه ملت. تغییر اتاق و هم‌اتاقی‌ها. تجربه اتاق جدید. آدم‌های تازه. شنبه‌لوکی بودن من. بچه مثبت بودن هم‌اتاقی‌ها. منظم بودن‌شان. بحث کردن‌های من. عصبانی شدن آنها. قهر کردن. آشتی کردن. کاهش محسوس دانشجویان خوابگاهی. دانشجویان پسر. افزایش دانشجوهای خانم. دانشجوهای تهرانی. مدرسه شاهد! حس مدرسه‌ای بودن. دانش‌آموز بودن. واحدهای عملی مددکاری. هر دوشنبه. هر چهارشنبه. کارورزی‌ توی بیمارستان. بیمارستان شهید مدرس. پنج مددکار خانم. مددکارهای مهربان. مددکارهای دوست‌داشتنی. حس مددکار بودن. حس بودن. ناامید شدن از دانشگاه. از تشکل‌ها و نشریه‌ها. از بسیج محافظه‌کارترشده. انجمن وابسته بی‌خاصیت‌ترشده. شورای صنفی ترسوترشده.

سال 92:

ترم هفت و هشت. جابه‌جایی دوباره خوابگاه. رفتن به اسماعیل‌آباد. به مجتمع مسکونی امام حسین(ع). به خانه‌های کارمندی. دور شدن بیشتر بچه‌ها از هم. بی‌اعتناترشدن‌شان به دانشگاه. به یقه‌سفیدهای دانشگاه. سخت‌تر شدن گزینش‌ها. کاهش تدریجی دانشجویان پسر. کم‌تر شدن دانشجویان خوابگاهی. کاهش دانشجویان کارشناسی. دانشجویان کارشناسی دانشکده انسانی. دانشجوهای پرانرژی. دانشجوهای شورمند. بیشتر شدن دانشجویان کارشناسی ارشد. بیشتر شدن خانم‌ها. تبدیل شدن دانشگاه به موزه. به ارث پدری. سال دوم کارورزی. مدرسه نابینایان. بچه‌های روشندل. بچه‌های باهوش. هم‌اتاقی‌های جدید. مرتضی. احسان. علی. دعوای علی و مرتضی. بی‌معرفتی علی. دل شکسته مرتضی. اکران شیار 143توسط بسیج. راه ندادن نرگس آبیار به آمفی‌تئاتر امام خمینی. آغاز دعوای یقه‌سفیدها با بسیج. اتهام بی‌قانونی به بسیج. انتشار نشریه فریاد سکوت. تصویر دو خانم بی‌چادر توی دانشگاه. کتاب قانون زیر پای قانون‌گذاران. حمایت انجمن اسلامی از یقه‌سفیدها. به اسم دفاع از قانون. دفاع از ارزش‌ها. دفاع هیأت دانشجویی از یقه‌سفیدها. به اسم دفاع از چادر. دفاع از اسلام. اعتراض پژواکِ شورای صنفی به یقه‌سفیدها. تعلیق پژواک. تعلیق فریاد سکوت. سکوت بسیج. سکوت اجباری. سکوت اختیاری. جشن دانش‌آموختگی. وداع با همکلاسی‌ها. مجری شدن میثم. محقق نشدن ایده‌ها. قبول نکردن پیشنهادها. به اسم کدورت. به اسم شکستن حرمت‌ها. جشن متوسط. جشن متوسط پرخاطره. پایان کارشناسی.

 

سال 93:

دوباره دانشگاه. دوباره شاهد. دوباره گلخانه. گلخانه عطرآگین. ارشد جامعه‌شناسی. آمدن به خاطر فرار از سربازی. به خاطر تهران ماندن. جبر جغرافیایی. استادهای تکراری. حرف‌های تکراری. همکلاسی‌های تازه. نوستالژی همکلاسی‌های قدیمی. همکلاسی‌های بی‌معرفت. وبلاگ سوت و کور کلاس. همکار شدن با محمد. راه ندادن محمد ایرانی به خوابگاه. به دانشگاه. قبول شدنش توی دانشگاه صدا و سیما. جای خالی آدم‌هایی مثل او. فوت مرتضی پاشایی. تجلی حرکت جمعی. حرکت جوانانه. تجلی بودن. میل به دیده شدن. آغاز محرم. بردن هیأت به بیرون از دانشگاه. به بیرون از خوابگاه. به خیابان کبکانیان. آمدن یقه‌سفیدها. اشک انار. وقتی مسئولان هیأتی می‌شوند. تقدیر مسئول هیأتی از بچه‌های هیأت. تغییر مسئول بسیج. انتصاب گزینه موردنظر دانشگاه. کارمند شدن بسیجی‌های موردنظر دانشگاه. دانشگاه یک‌دست. آدم‌های مثل هم. آدم‌های قالب‌زده‌شده. آدم‌های منفعل. آدم‌های سربزیر. آدم‌های خوب. که سرشان به کار خودشان است. که آزارشان به مورچه هم نمی‌رسد. خیال تخت یقه سفیدها. پایان هرگونه تلاشی. هرگونه مخالفتی. پایان مبارزه. مبارزه نابرابر. پایان... پایان... پایان.