به خوزستان که خاکستان شده است...

از نخل‌های محکم و سبز و تناورت

خرما بچین، اگرچه تکیده ست پیکرت

 

خرما بچین که موسم خرماپزان شده است

تشییع می‌شود پس از این نعش دلبرت

 

سینه ستبر می‌کنی و سرفه می‌کنی

لکنت گرفته است نفس‌های لاغرت

 

تو مثل چای از دهن افتاده‌ای و آه

پاشیده گرد مرگ به روی سماورت

 

کارون کویر می‌شود و دم نمی‌زنی

شاید گذشته است دگر آب از سرت

 

«اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است»

تنها نشسته‌ایم فقط در برابرت

 

دستی تکان بده که بدانیم زنده‌ای

بی‌فایده ست گرچه تکان‌های آخرت